کی باورش میشه بالاخره بعد از 23 سال . . .

هورااااااااااااااااااااااا

بالاخره راحت شدیم از دست چی خوب معلومه از دست ماشین حاج علی

هر کی میشنید که امروز  نوبت ماشین حاج علی است که مسافرهاروببره به سبزوار پشیمون میشد و بر میگشت مگر اینکه کار واجب و ضروری داشته باشه آخه هم خیلی کند میرفت بد بو بودش تا دلتون بخاد سوراخ داشت تابستانو از خاک و زمستانو از سرما میمردیم

خنده دار بود هر کی میخاست بره سبزوار اول میپرسید که فردا نوبت کدوم ماشینه ؟

ولی حالا همه راحت شدیم هم راننده و هم مسافرها چون اونو فروختن طبق گفته پسرش باباش 23 ساله که این ماشینو داره و میدونید به چند فروختنش به سه میلیون و پانصد تومان اینقد خوشحالم که نگین اتفاقا سر همین قضیه یکی دو هفته پیش خیلی با پسرش تو ماشین روستا صحبت کردیم و امروز که اومد دفتر گفت که  حرفهای همه تون رو به بابام گفتم و گفتم بابا مسافرها اصلا راضی نیستن خداییش کار خوبی کرد دستش درد نکنه

اتفاقا عکس هم ازش داشتم ولی اینقد خوشحالم که نمیتونم پیداشون کنم بیخیال حالا که تموم شد

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
یه روستایی

سلام ننه جون ما همیشه میگه اگه کسی نتونست بیا پیشت تو برو گفتم اخه نمیبشه که، اون اگه دلش بامنه بایستی بیاد گفت : اگه اون دلش با تو نیبست تو دلت با اون باشه شاید اون دوستت پاش خورده کوزه ، کوزه شکسته احتیاج به کمک داشته باشه شاید .. شاید.. و شاید [گل][گل]

مهدی(عکس ساز های سنتی)

سلام خیلی خوب بودددددددددددددد ایووووووووووووووووووووول به آپت من خیلی دوست دارم یه مزرعه زعفران داشته باشم.[ناراحت]

مهدی(عکس ساز های سنتی)

سلام خیلی خوب بودددددددددددددد ایووووووووووووووووووووول به آپت من خیلی دوست دارم یه مزرعه زعفران داشته باشم.[ناراحت]